بانک مرکزی عرضه ارز تا سقف ۱۰ هزار دلار برای هر فرد بالای ۱۸ سال را در پنج بانک آغاز کرده و از برنامه عرضه تا سقف ۲ میلیارد دلار برای مدیریت بازار ارز خبر داده است. نرخ اولیه عرضه نیز ۲۵۹ هزار تومان اعلام شده است. 1
اما سؤال اصلی جستجوگر یک سؤال ساده است؛ سؤالی که برای فهمیدن آن نیازی به اقتصاددان بودن نیست:
اگر هدف بانک مرکزی مدیریت بازار ارز است، چرا ارز را بر اساس «نیاز واقعی» تخصیص ندهیم؟
کسی که برای درمان به خارج از کشور میرود، کسی که برای تحصیل یا سفر نیاز به ارز دارد، یا فعال اقتصادی که برای یک فعالیت واقعی به ارز احتیاج دارد، اگر بتواند نیاز خود را از مسیر رسمی تأمین کند، دیگر برای همان نیاز مجبور نیست به بازار آزاد مراجعه کند.
اینجا یک منطق ساده اقتصادی وجود دارد:
وقتی نیاز واقعی از مسیر رسمی تأمین شود، بخشی از تقاضای بازار آزاد حذف میشود.
پس اگر بانک مرکزی واقعاً قصد دارد فشار تقاضا بر بازار آزاد را کاهش دهد، سؤال این نیست که «هر ایرانی چقدر پول دارد تا دلار بخرد؟»
سؤال این است:
«هر ایرانی برای چه نیازی به دلار احتیاج دارد؟»
فروش ۱۰ هزار دلار به هر کد ملی در ظاهر امکان برابری ایجاد میکند؛ اما در عمل، خرید کامل این سقف با نرخ ۲۵۹ هزار تومان به حدود ۲ میلیارد و ۵۹۰ میلیون تومان نقدینگی نیاز دارد.
بنابراین داشتن حق خرید، با توان خرید یکسان نیست.
ممکن است یک شهروند اصلاً به ۱۰ هزار دلار نیاز نداشته باشد، اما فرد دیگری برای یک نیاز واقعی، بیش از این مقدار ارز لازم داشته باشد.
از همینجا یک پیشنهاد روشن برای سیاست ارزی مطرح میشود:
**اگر فردی نیاز واقعی و قابل اثبات به ارز دارد، چرا سقف عمومی ۱۰ هزار دلار معیار اصلی باشد؟**
میتوان نیاز را بررسی کرد، مدارک آن را دریافت کرد و ارز مورد نیاز را در چارچوب ضوابط رسمی تأمین کرد؛ حتی اگر نیاز واقعی یک فرد از ۱۰ هزار دلار بیشتر باشد.
این روش یک مزیت مهم دارد:
ارزی که برای یک نیاز واقعی تأمین میشود، میتواند همان مقدار تقاضا را از بازار آزاد خارج کند.
اما اگر ارز صرفاً بر اساس توان پرداخت عرضه شود، مشخص نیست چه مقدار از آن واقعاً برای مصرف و نیاز اقتصادی استفاده خواهد شد و چه مقدار ممکن است به تقاضای حفظ ارزش دارایی تبدیل شود.
جستجوگر درباره رفتار خریداران حکم قطعی نمیدهد و نمیگوید خریداران این ارز الزاماً دلال یا سرمایهگذار هستند. برای چنین ادعایی باید داده واقعی منتشر شود.
اما بانک مرکزی میتواند به یک سؤال ساده پاسخ بدهد:
از ارز عرضهشده، چه مقدار به نیازهای واقعی اختصاص پیدا کرده است؟
چند نفر خرید کردهاند؟
میانگین خرید هر نفر چقدر بوده؟
چه مقدار برای سفر، درمان، تحصیل و سایر نیازهای مشخص مصرف شده است؟
و بعد از این عرضه، چه مقدار از تقاضای بازار آزاد کاهش پیدا کرده است؟
این اطلاعات برای ارزیابی موفقیت سیاست ارزی ضروری است.
**اصل ماجرا از نگاه جستجوگر این است:**
اگر ارز محدود است، اول باید نیاز واقعی مردم تأمین شود.
اگر کسی واقعاً به ارز نیاز دارد، باید امکان تأمین آن از مسیر رسمی را داشته باشد؛ حتی اگر نیاز او از سقف عمومی ۱۰ هزار دلار بیشتر باشد.
چون هدف نهایی نباید فقط این باشد که «۲ میلیارد دلار فروخته شد».
هدف باید این باشد که بدانیم این ۲ میلیارد دلار چه مقدار از نیاز واقعی مردم را تأمین کرد و چه مقدار از تقاضای بازار آزاد را از بین برد.
**دلار را به نیاز بدهید؛ وقتی نیاز واقعی مردم از مسیر رسمی تأمین شود، همان تقاضا دیگر مجبور نیست برای تهیه ارز به بازار آزاد برود.**
و اگر این اتفاق در مقیاس کافی رخ دهد، میتواند فشار تقاضا بر بازار آزاد را کاهش دهد؛ هرچند اثر نهایی آن به حجم عرضه، حجم تقاضا و سایر عوامل مؤثر بر بازار ارز نیز بستگی دارد.
سؤال جستجوگر از بانک مرکزی روشن است:
**آیا هدف، فروش دلار به هر کسی است که پول خرید دارد، یا تأمین ارز برای کسانی که واقعاً به آن نیاز دارند؟**
این دو سیاست، اگرچه در ظاهر شبیه هم هستند، در عمل یک نتیجه واحد ندارند.





