بانکها در اقتصاد ایران فقط محل نگهداری پول نیستند؛ آنها یکی از اصلیترین مسیرهای تأمین مالی اقتصاد هستند. بخش بزرگی از سرمایه مورد نیاز بنگاهها، خرید مسکن، سرمایه در گردش و حتی بخشی از هزینههای مصرفی خانوارها از شبکه بانکی تأمین میشود.
اما افزایش حجم منابع بانکی به خودی خود به معنی رونق اقتصادی نیست.
مسئله مهمتر، کیفیت تخصیص منابع است.
اگر بانک منابع زیادی جذب کند اما بخش قابل توجهی از آن به فعالیتهای مولد نرسد، حجم بالای سپردهها و تسهیلات نمیتواند به تنهایی نشانه سلامت نظام بانکی باشد.
مسئله اصلی کجاست؟
بانک در سادهترین حالت، پول سپردهگذاران را جذب و آن را به شکل تسهیلات در اختیار متقاضیان قرار میدهد.
اما در اقتصاد تورمی، این فرآیند پیچیدهتر میشود.
بانک باید همزمان با چند مسئله کنار بیاید:
- تورم
- نرخ سود
- مطالبات غیرجاری
- ناترازی دارایی و بدهی
- کاهش ارزش واقعی پول
- فشار برای تأمین مالی بنگاهها
- و محدودیتهای سرمایهای
اگر تسهیلات پرداخت شود اما بازپرداخت آن با مشکل مواجه شود، دارایی بانک روی کاغذ وجود دارد، اما نقدشوندگی آن پایین میآید.
اینجاست که مسئله ناترازی خودش را نشان میدهد.
یک مثال ساده
فرض کنیم بانکی ۱۰۰ واحد منابع در اختیار دارد.
اگر این منابع در اختیار یک واحد تولیدی قرار بگیرد که بتواند کارخانه را توسعه دهد، تولید و اشتغال افزایش پیدا میکند و در نهایت بانک نیز از بازپرداخت تسهیلات منتفع میشود.
اما اگر همین منابع صرف فعالیتی شود که ارزش اقتصادی پایدار ایجاد نمیکند، بانک ممکن است در آینده با داراییای مواجه شود که نقد کردن آن دشوار است.
پس سؤال اصلی این نیست:
«بانک چقدر پول دارد؟»
بلکه سؤال این است:
«این پول در چه مسیری حرکت میکند؟»
نمونه خارجی؛ ژاپن
ژاپن سالها با نرخهای بهره بسیار پایین و حتی نرخهای نزدیک به صفر دستوپنجه نرم کرده است. اما تجربه ژاپن نشان داد که ارزان بودن پول به تنهایی نمیتواند اقتصاد را مجبور به سرمایهگذاری کند.
وقتی بنگاهها چشمانداز روشنی برای تقاضا و سودآوری نداشته باشند، حتی اعتبار ارزان نیز ممکن است به سرمایهگذاری گسترده تبدیل نشود.
این تجربه برای ایران یک نکته مهم دارد:
تسهیلات بانکی زمانی اثرگذار است که در کنار آن، محیط کسبوکار و چشمانداز سودآوری نیز وجود داشته باشد.
نمونه دیگر؛ آمریکا
پس از بحران مالی ۲۰۰۸، بانکها در آمریکا تحت نظارت شدیدتری از نظر سرمایه، نقدینگی و کیفیت دارایی قرار گرفتند.
دلیل روشن بود:
بانک بزرگ فقط یک بنگاه اقتصادی معمولی نیست.
مشکل یک بانک بزرگ میتواند به سپردهگذاران، شرکتها و سایر بانکها منتقل شود.
به همین دلیل، سلامت شبکه بانکی بخشی از سلامت کل اقتصاد محسوب میشود.
مسئله ایران
در ایران نیز بحث کیفیت دارایی بانکها اهمیت زیادی دارد.
اگر بانک منابع را جذب کند اما بخش قابل توجهی از تسهیلات به مطالبات غیرجاری تبدیل شود، در ظاهر حجم عملیات بانکی بالا رفته، اما توان واقعی بانک برای تأمین مالی اقتصاد کاهش پیدا میکند.
در چنین شرایطی ممکن است بانک برای تأمین نقدینگی مورد نیاز خود دوباره به منابع جدید وابسته شود.
این چرخه اگر ادامه پیدا کند، میتواند هزینه بیشتری به کل اقتصاد تحمیل کند.
جمعبندی
برای ارزیابی شبکه بانکی، نگاه کردن به یک عدد کافی نیست.
باید همزمان این شاخصها را دید:
رشد سپردهها
رشد تسهیلات
مطالبات غیرجاری
کفایت سرمایه
نسبت تسهیلات به سپرده
و سهم تسهیلات از بخشهای مولد اقتصاد
پول زمانی برای اقتصاد مفید است که حرکت کند، تولید ایجاد کند و دوباره به سیستم مالی برگردد.
پولِ گیرکرده در یک ترازنامه، هرچقدر هم بزرگ باشد، الزاماً ثروت نیست.




