گزارش اجتماعی | جستجوگر
تأمین اجتماعی دوباره به یکی از مهمترین مسائل اجتماعی کشور تبدیل شده است؛ نه فقط به دلیل تغییر مدیریت این سازمان، بلکه به خاطر مسئلهای که مستقیماً با زندگی میلیونها کارگر، بازنشسته و مستمریبگیر ارتباط دارد: ناترازی منابع و مصارف.
در مراسم معارفه سرپرست جدید سازمان تأمین اجتماعی، محمدعلی محسنی بندپی، معاون امور مجلس، حقوقی و استانهای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، صراحتاً ناترازی منابع و مصارف را «مشکل جدی» سازمان تأمین اجتماعی عنوان کرد.
این سخن در شرایطی مطرح شده که بازنشستگان همچنان با مطالبات انباشته، هزینههای بالای زندگی و نگرانی درباره قدرت خرید خود مواجهاند.
تغییر مدیر، مسئله را حل نمیکند
غلامحسین محمدی به تازگی با حکم وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به عنوان سرپرست سازمان تأمین اجتماعی منصوب شده است.
اما مسئله تأمین اجتماعی فراتر از نام مدیرعامل یا سرپرست سازمان است.
اگر درآمدهای سازمان از محل حقبیمهها با هزینههای تعهدات آن همخوان نباشد، حتی بهترین مدیر نیز با یک مسئله ساختاری روبهرو خواهد بود.
تأمین اجتماعی از یک سو باید حقوق و مستمری بازنشستگان را پرداخت کند، هزینههای درمان را پوشش دهد و تعهدات بیمهای خود را اجرا کند؛ از سوی دیگر، منابع آن باید از حقبیمه بیمهشدگان، سرمایهگذاریها و سایر درآمدهای قانونی تأمین شود.
وقتی این دو طرف تراز نباشند، فشار در نهایت به جایی منتقل میشود که مردم آن را احساس میکنند.
بازنشسته، اولین کسی است که فشار را احساس میکند
برای مدیران، «ناترازی منابع و مصارف» یک اصطلاح مالی است.
برای بازنشسته اما میتواند معنای بسیار سادهتری داشته باشد:
حقوقی که کفاف هزینههای ماه را نمیدهد.
در روزهای اخیر موضوع پرداخت معوقات حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی نیز بار دیگر خبرساز شده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، برای پرداخت مابهالتفاوت حقوق فروردین و اردیبهشت بازنشستگان و مستمریبگیران تأمین اجتماعی حدود ۸۲ هزار میلیارد تومان اعتبار مورد نیاز اعلام شده است.
سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس نیز پیشتر اعلام کرده بود که پرداخت این معوقات از ۱۰ شهریور در دستور کار قرار خواهد گرفت.
این یعنی مسئله ناترازی، دیگر صرفاً موضوعی در گزارشهای مالی سازمان نیست؛ اثر آن به سفره خانوار بازنشسته رسیده است.
چرا تأمین اجتماعی به این نقطه رسیده است؟
مشکل امروز یکشبه ایجاد نشده است.
بررسیهای منتشرشده درباره وضعیت مالی تأمین اجتماعی نشان میدهد عواملی مانند کاهش اشتغال رسمی، کاهش تعداد بیمهپردازان نسبت به مستمریبگیران، بازنشستگیهای پیش از موعد و تصمیمات سالهای گذشته که برای صندوق بار مالی ایجاد کردهاند، در شکلگیری ناترازی نقش داشتهاند.
به زبان سادهتر، صندوقی را تصور کنید که باید از حقبیمه نسل شاغل، هزینههای نسل بازنشسته را تأمین کند.
اگر تعداد پرداختکنندگان حقبیمه کاهش پیدا کند، اما تعداد دریافتکنندگان مستمری افزایش یابد، تراز مالی بهتدریج به هم میریزد.
این همان جایی است که مسئله جمعیت، اشتغال، دستمزد و بازنشستگی به یکدیگر متصل میشوند.
مسئله فقط بازنشسته امروز نیست
اگر اصلاحات ساختاری انجام نشود، مشکل تأمین اجتماعی محدود به نسل فعلی بازنشستگان باقی نمیماند.
کارگری که امروز حقبیمه پرداخت میکند نیز در واقع بخشی از درآمد خود را برای آینده کنار میگذارد.
بنابراین سؤال مهم این است:
آیا منابعی که امروز از حقوق کارگران کسر میشود، در آینده توان تأمین تعهدات بازنشستگی آنها را خواهد داشت؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که اشتغال رسمی کاهش پیدا کند و بخش بیشتری از اقتصاد به سمت فعالیتهای غیررسمی، مشاغل ناپایدار و کسبوکارهایی برود که حقبیمه منظم پرداخت نمیکنند.
اصلاحات از کجا باید شروع شود؟
نخستین قدم، شفافیت است.
بیمهشده باید بداند سازمان تأمین اجتماعی چه میزان درآمد دارد، چه میزان تعهد دارد، چه مقدار از منابع در شرکتهای سرمایهگذاری قرار گرفته و عملکرد این داراییها چگونه است.
همچنین باید مشخص باشد هزینه تصمیماتی که دولتها و مجالس مختلف طی دهههای گذشته بر سازمان تحمیل کردهاند، چه کسی پرداخت میکند.
اگر تصمیمی مزایای جدیدی برای گروهی ایجاد میکند اما منابع آن مشخص نیست، هزینه آن در نهایت از جیب صندوق و بیمهشده پرداخت خواهد شد.
از سوی دیگر، اصلاح وضعیت اشتغال و افزایش تعداد بیمهپردازان پایدار، بخشی از راهحل است. بدون ایجاد شغل رسمی و پایدار، نمیتوان انتظار داشت منابع حقبیمه برای همیشه هزینه تعهدات رو به افزایش را پوشش دهد.
سؤال جستجوگر
تغییر مدیریت تأمین اجتماعی میتواند آغاز یک دوره جدید باشد، اما موفقیت آن را نمیتوان با تغییر یک عنوان سازمانی سنجید.
معیار واقعی، چیزهای ملموستری است:
آیا معوقات بازنشستگان بهموقع پرداخت میشود؟
آیا خدمات درمانی بیمهشدگان بهبود پیدا میکند؟
آیا منابع و مصارف سازمان به تعادل نزدیکتر میشود؟
و مهمتر از همه، آیا کارگری که امروز حقبیمه میپردازد میتواند به آینده بازنشستگی خود اعتماد کند؟
تأمین اجتماعی فقط یک سازمان دولتی نیست؛ بخشی از امنیت اقتصادی میلیونها خانوار ایرانی است.
اگر ناترازی امروز جدی گرفته نشود، صورتحساب آن در سالهای آینده بزرگتر خواهد شد. و متأسفانه صورتحسابهای اجتماعی را نمیشود مثل قبض برق روی یخچال چسباند و امیدوار بود خودش ناپدید شود.
جستجوگر این موضوع را از زاویه منابع مالی، بدهیهای دولت، وضعیت شرکتهای سرمایهگذاری و مطالبات بازنشستگان پیگیری خواهد کرد.
منابع: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، ایرنا، ایسنا و گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت مالی و مطالبات بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی.




